محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
162
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
وجدان بيشتر انعكاسى از سنتها و ارزشهاى جامعه يا ناشى از ايمان به خدا و روز واپسين است . همچنين شايد بتوان فطرت را استعداد و آمادگى انسان در پذيرش خير و رو برتافتن از شر هنگام آگاهى يافتن از آنها دانست ! در پاسخ بايد گفت كه هيچ كدام از اين معانى را نمىتوان از قرآن و سخن امام على عليه السّلام و حديث « كل مولود يولد على الفطرة » « 1 » برداشت كرد . سابق بر اين ، استعداد و آمادگى پذيرش نيكى و وانهادن شر و بدى را معنا و گوهر فطرت مىدانستم و در تفسير كاشف نيز همين را پذيرفته بودم . « 2 » اما اكنون با شرح نهجالبلاغه ، به بازنگرى در موضوع فطرت پرداختم ؛ چرا كه گمراهان و پليدان از نيكوكاران و هدايتيافتگان فراوانترند . باور كنونى نگارنده بر اين است كه مقصود از فطرت در قرآن و سخن امام على عليه السّلام و همچنين حديث پيشگفته ، نفس آدمى است كه به صورت صفحهاى سفيد و خالى آفريده شده است و به طور كلى به چيزى فرا نمىخواند و تنها از امورى تبعيت مىكند كه در آن نگاشته مىشود ؛ چه اين امور ، هدايتبار و از جانب خداوند باشند و چه گمراهكننده و از جانب شيطان باشند . بديهى است كه وحى خداوند تنها چيزى است كه بايد بر لوح فطرت نقش بندد و به آن ايمان آورده شده ، عمل شود . در تأييد تفسير فوق از فطرت ، مىتوان به اين حقيقت اشاره كرد كه انسان در هنگام آفرينش تنها از حواس پنجگانه برخوردار است و معدهاى كه به خوراكى و نوشيدنى احساس نياز مىكند . اندك اندك با استفاده از همين
--> ( 1 ) . آدرس آن در صفحات پيشين گذشت . ( 2 ) . التفسير الكاشف : 6 / 141 .